- پایگاه خبری باران زاگرس - https://baranezagros.ir -

✍️هاشم پورانفرد دیل

 

 

دایه‌ای مهربان‌تر از مادر

 

اسرائیل مهربان یا اسرائیل غاصب افکار؟

 

 

 

 

در عصر امروز، پیچیده‌ترین جنگ‌ها نه در میدان‌های نظامی، بلکه در فضای ادراکی انسان‌ها رخ می‌دهد.

غصب تنها به تصرف سرزمین محدود نمی‌شود، غصب افکار یعنی تسلط بر ذهنیت‌ها، تغییر باورها و هدایت ناخودآگاه مخاطب به سود قدرت‌های پنهان. این یادداشت به بررسی سازوکارهای این غصب ذهنی و ارائه راهکاری برای روشنگری افکار عمومی می‌پردازد.

 

استراتژی قطعه‌قطعه کردن جامعه

 

یکی از پیشرفته‌ترین ابزارهای مدیریت ادراک، ارسال پیام‌های یکسان برای همه نیست، بلکه شخصی‌سازی پیام‌ها متناسب با نیازها و نقاط ضعف هر گروه است. غاصب افکار، جامعه را به قطعات کوچک تقسیم می‌کند تا هر بخش را با طعمه‌ای ویژه جذب کند:

 

بستهٔ نوستالژی برای قوم‌گرایان:

 

برای کسانی که به ریشه‌های باستانی دلبستگی دارند، از عظمت گمشده و مشترکات فرهنگی باستان سخن گفته می‌شود تا حس تعلق آنان از هویت ملی به یک ایدهٔ خیالی منتقل شود.

 

 بستهٔ وعدهٔ مدرنیته برای لیبرال‌ها

مفاهیمی چون دموکراسی، حقوق بشر و رفاه غربی به‌عنوان تنها راه نجات عرضه می‌شود تا مخاطب باور کند هرچه از وضعیت کنونی فاصله بگیرد، به آرمان‌هایش نزدیک‌تر می‌شود.

 

 بستهٔ روایت‌های انسانی برای عموم

داستان‌های احساسی، اشاره به خیابان‌های قدیمی و پیوندهای انسانی برای انسانی‌سازی چهرهٔ دشمن به کار می‌رود. هدف آن است که دشمن استراتژیک به آشنایی دور تبدیل شود و گارد دفاعی مخاطب پایین بیاید.

 

نتیجه آن که مخاطب نمی‌داند او نه یک هم‌سخن، بلکه هدف یک عملیات روانی است.

 

تلهٔ ایران ذهنی در مقابل ایران واقعی

 

خطرناک‌ترین بخش این عملیات، ساختن یک ایران ذهنی است.

غاصب افکار، تصویری آرمانی یا خیالی از ایران می‌سازد ایرانی که یا کاملاً غربی است یا تنها در نوستالژی باستان سیر می‌کند و آن را به مخاطب عرضه می‌کند.

این کار شکاف ادراکی ایجاد می‌کند: مخاطب وقتی می‌بیند واقعیت زندگی‌اش با آن ایران ذهنی تفاوت دارد، سرخورده می‌شود و نتیجه می‌گیرد: من با این سیستم در تضاد هستم.

هدف این است که مخاطب را متقاعد کنند برای رسیدن به آن مدل خیالی، باید پیوندهای کنونی خود را با هویت ملی و سیاسی‌اش قطع کند.

 

مسیر روشنگری، از پذیرش به تحلیل

 

راه مقابله با غصب افکار، شعارهای متقابل نیست، بلکه واکسیناسیون ذهنی است. روشنگری یعنی تبدیل مخاطب از یک پذیرندهٔ منفعل به یک تحلیلگر استراتژیک.

 

 

برای رسیدن به این آگاهی، هر فرد در مواجهه با هر پیام باید سه پرسش راهبردی مطرح کند

 

پرسش از منبع: چه کسی این پیام را می‌فرستد؟ نفع سیاسی یا اقتصادی او در این باور من چیست؟

 

پرسش از ابزار: چرا از این کلمات مثلاً حقوق بشر یا تاریخ باستان استفاده می‌کند؟ آیا این‌ها حقیقت هستند یا فقط طعمه‌ای برای جلب احساسات من؟

 

پرسش از هدف: این پیام می‌خواهد مرا به کجا بکشاند؟ آیا مرا به شهروندی تحلیلگر تبدیل می‌کند یا به پیروی احساسی که دستورات پنهان را اجرا می‌کند؟

 

نتیجه‌گیری

 

غاصب افکار همیشه با سنگر نمی‌جنگد، بیشتر اوقات با تصویر می‌جنگد.

تنها راه دفاع در برابر این تهاجم، ارتقای سواد استراتژیک است.

روشنگری یعنی یاد بگیریم به جای نگاه به تصویری که برای ما ساخته‌اند، به دستانی که آن تصویر را نگه داشته‌اند بنگریم. حاکمیت بر ذهن، نخستین گام برای حاکمیت بر سرزمین است.

 

در چند سال اخیر که فضای مجازی به بستری برای انتقال انواع مفاهیم به میدان فرهنگ تبدیل شده و بر همه اذهان تأثیر می‌گذارد، می‌بینیم که دشمن برای رسیدن به اهداف شوم خود تکه‌تکه کردن خاک و تجزیه کشور، ابتدا نقش دایه‌ای مهربان را بازی می‌کند و افکار را برای سناریوهای بعدی آماده می‌سازد.

 

باید بدانیم که دشمن یک اتفاق نیست، بلکه یک سیستم است که در هر زمان بنا به منافع خود از هر حربه‌ای برای غصب افکار و در نهایت غصب سرزمین استفاده می‌کند.

 

باشد که با واقع‌نگری محض، توهم مهربانی اسرائیل را از ذهن خود بزداییم و برای ایران و ایرانی مفید باشیم.

 

ان‌شاءالله.