کد خبر: 2976

تاریخ انتشار: اکتبر 4, 2025

طاها دیگر به مدرسه نمی‌رود.  

طاها دیگر نمی‌خندد؛ دیل در سوگ فرزند ۱۵ ساله‌اش   جمعه شب، دیل در سکوتی سنگین فرو رفت؛ سکوتی که با صدای برخورد خودروی جمع‌آوری زباله شکست… و با خاموشی نفس‌های طاها، برای همیشه ماندگار شد.   در حادثه‌ای تلخ که حوالی شب گذشته (جمعه ۱۱ مهرماه) رخ داد، خودروی جمع‌آوری زباله دهیاری دیل با […]


طاها دیگر نمی‌خندد؛ دیل در سوگ فرزند ۱۵ ساله‌اش

 

جمعه شب، دیل در سکوتی سنگین فرو رفت؛ سکوتی که با صدای برخورد خودروی جمع‌آوری زباله شکست… و با خاموشی نفس‌های طاها، برای همیشه ماندگار شد.

 

در حادثه‌ای تلخ که حوالی شب گذشته (جمعه ۱۱ مهرماه) رخ داد، خودروی جمع‌آوری زباله دهیاری دیل با یک کودک ۱۵ ساله برخورد کرد. طاها، نوجوانی از اهالی دیل، در این سانحه جان خود را از دست داد و خانواده‌ای را در سوگ فرزند دلبندشان فرو برد.

 

پایگاه اورژانس دیل گچساران بلافاصله در محل حاضر شد، اما تلاش‌ها برای نجات جان طاها بی‌ثمر ماند. او رفت… بی‌صدا، بی‌خداحافظی، و با هزار آرزوی ناتمام.

 

طاها دیگر به مدرسه نمی‌رود.

 

نیمکتش خالی‌ست، زنگ‌ها بی‌صدا، و دفتر مشقش همان‌طور که آخرین‌بار بسته شد، باقی مانده است. هیچ‌کس دیگر نام او را در حضور و غیاب نمی‌شنود. دوستانش هنوز گاهی به پشت سر نگاه می‌کنند، شاید صدای خنده‌اش را بشنوند، اما سکوت جای او را گرفته است.

در راهروی مدرسه، جایی که روزی با شور و شوق می‌دوید، حالا فقط خاطره‌اش قدم می‌زند. طاها رفته، بی‌آنکه خداحافظی کند، و مدرسه‌ای که روزی خانه‌ی دومش بود، حالا دلتنگ‌ترین مکان دنیاست.

 

دیل، امشب چراغی کم دارد. کوچه‌ها بی‌صدای دویدن‌های کودکانه‌اند، و لبخند طاها، برای همیشه در قاب خاطرات جا مانده است.

مادرش هنوز لباس مدرسه‌اش را تا می‌زند، پدرش به قاب عکس روی دیوار خیره می‌شود، و هم‌کلاسی‌هایش با بغضی در گلو، دفتر خاطراتشان را ورق می‌زنند.

طاها دیگر نیست، اما نامش در دل دیل حک شده؛ با اشک، با آه، با سکوتی که هر شب سنگین‌تر می‌شود.

ارسال دیدگاه